
ولین سال ..اولین احساس ..اولین سال بدون..و تنها به خاطر تو زیستن...
چه زیباست به خاطر تو و برای تو زیستن
خدا ما رو برای هم نمی خواست فقط میخواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ما مال ما نیست فقط خواست نیمه خودمونو دیده باشیم
تمون لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما باخبر بود خودش ما رو برای هم
نمی خواست
چه سخته مال هم باشیم و بی هم میبینم میری و می بینی میرم
تو وقتی هستی اما دور از من نه میشه زنده باشم نه بمیرم
نمیگم دلخور از تقدیرم اما تو می دونی چقدردلگیره این عشق
همه لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما باخبر بود خودش ما رو برای هم
نمی خواست



















اولین سال بدون تو و اولین سال ابراز احساسم
ولی تنها با این کارم تو را از دست دادم
می بینی هنوزم نتونستم به یادت نباشم
از خودم بدم میاد ولی باز هم از خودم گذشتم
تنها خدا بالاترین و بهترینه................
می بینی دارم از تو فرار می کنم ....
اینجوری هم من راحت ترم هم تو.....
آخه دوست ندارم دیگه ببینمت....
دیگه دوست ندارم بیشتر از این اذیتت کنم...
دارم میرم تا برای عید تو رو نبینم ......
با این حرفها ته دل من خالی نمیشه ولی فقط می خواستم بگم...........
عیدت مبارک .........
امیدوارم همیشه شاد و خندان ببینمت....
یادت نره خدا رو هیچ وقت فراموش نکنی.......
*********************************************************
منصور:
گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
***
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
***
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
***
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
***
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
***
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
***
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
***
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
***
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
***
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
***
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
***
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
***
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
***
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
***
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
***
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
***
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
***
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
***
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
***
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
***
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
***
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است ...









*************************************
يادگار از تو همين سوخته جاني است مرا
شعله از توست ، اگر گرم زباني است مرا
به تماشاي تن سوخته ات آمده ام
مرگ من باد كه اين گونه تواني است مرا
نه زخون گريه آن زخم ، گزيري ست تو را
نه از اين گريه يكريز ، اماني است مرا
باورم نيست ، نگاه تو و اين خاموشي؟
باز برگردش چشم تو گماني است مرا
چه زنم لاف و رفاقت ؟ نه غمم چون غم توست
نه از آن گرم دلي هيچ نشاني است مرا
گو بسوزد تنه خشك مرا غم ، كه به كف
برگ و باري نبود دير زماني است مرا
عرق شرم دلم بود كه از چشمم ريخت!
ورنه بريادگار از تو همين سوخته جاني است مرا
شعله از توست ، اگر گرم زباني است مرا
به تماشاي تن سوخته ات آمده ام
مرگ من باد كه اين گونه تواني است مرا
نه زخون گريه آن زخم ، گزيري ست تو را
نه از اين گريه يكريز ، اماني است مرا
باورم نيست ، نگاه تو و اين خاموشي؟
باز برگردش چشم تو گماني است مرا
چه زنم لاف و رفاقت ؟ نه غمم چون غم توست
نه از آن گرم دلي هيچ نشاني است مرا
گو بسوزد تنه خشك مرا غم ، كه به كف
برگ و باري نبود دير زماني است مرا
عرق شرم دلم بود كه از چشمم ريخت!
ورنه بركشته تو گريه روا نيست مرا
كشته تو گريه روا نيست مرا

با درودي پاك مي آغازم اين پيغام
روزگازت با كه بي من بگذرد خوش بادتا نامه اي ديگر خداحافظ
************************

...
گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم منی که غرورو تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هرکی تورو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم منی که غرورو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکس کار زمونه یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه
هنوزم زمستون به یادت بهاره تو قلبم کسی جز توجایی نداره
صدای دلم ساز ناسازگاره سکوتم به جز تو صدایی نداره

اگه تورو دوست دارم خيلی زياد منو ببخش
اگه تويی اون که فقط دلم ميخواد منو ببخش
منو ببخش اگه شبها ستاره ها رو ميشمارم
منو ببخش اگه بهت خيلی ميگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چينم
منو ببخش اگه شبها فقط تو رو خواب ميبينم







******************************************************
شعر تقدير
باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی باید تو را پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو می بره عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره
باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
باید تو را پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو را پیدا کنم هر روز تنها تر نشی راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
سلام.
نيمه شب آواره و بي حس و حال در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز كرديم در خيال دل به ياد آورد ايام وصال
از جدايي يك دو سالي مي گذشت يك دو سال از عمررفت و بر نگشت
دل به ياد آورد اول بار را خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازي مبهم و سر بسته بود
چون من از تكرار او هم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من او همنشين و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم كه جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگي اينچنين آغاز شد دلبستگي
واي از آن شب زنده داري تا سحر
واي از آن عمري كه با او شد بسر
مست او بودم ز دنيا بي خبر دم به دم اين عشق مي شد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد گفتگوها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشايي چشم دل زيباست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل بي تو شام بي فرداست
دل دل ز عشق روي تو حيران شده در پي عشق تو سر گردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان من تو را بس دوست مي دارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان چون تويي مخمور خمارم بدان
با تو شادي مي شود غم هاي من با تو زيبا مي شود فرداي من
گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوي رخت افسون شده
جز تو هر يادي به دل مدفون شده عالم از زيباييت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود بهر كس جز او در اين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
خوبي او شهره ي آفاق بود در نجابت در نكويي طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فراوان بود و بس
يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون و عاشق كم نبود
بر سر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد و پيمان را شكست
بي خبر پيمان ياري را گسست اين خبر ناگاه پشتم را شكست
آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت و با دلدار ديگر عهد بست
با كه گويم او كه هم خون من است خصم جان و تشنه ي خون من است
بخت بد بين وصل او قسمت نشد اين گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد
عاشقان را خوشدلي تقدير نيست با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ي او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم كم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتي خوش گذر بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون كن ز سر ديشب از كف رفت فردا را نگر
آخر اين يكبار از من بشنو پند بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود عشق ديرين گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آيد به رود ماهي بيچاره اما مرده بود
بعد از اين هم آشيانت هر كس است باش با او ياد تو ما را بس است
سلام خدمت شما دوست عزيز
.بالاخره پس از ماه ها فراموشي پسورد وبلاگ بالاخره تونستم پسورد را پيدا كنم مشكل اين بود كه caps lock را روشن نميكردم و هر چيزي ميزدم ايراد ميگرفت.
خوب اميدوارم باز هم مثل گذشته با نظرات خوبتان منو ياري كنيد. متشكرم . ![]()
![]()